امروز از صبح تا الان بیرون بودم و خیلی فعالیت داشتم. صبح، قبل از طلوع آفتاب هم باید راه بیوفتیم و بریم یک سفر سه روزه! نیم ساعته رسیدم خونه و باید یه ساک کوچیک جمع کنم و وسیلهها رو آماده کنم. در حال حاضر کمرم داره از وسط نصف میشه و گردنم در شرف درد عظیمیه و به دلیل خواب ناکافی فردا منتظر سردرد طولانیای هم هستم. ولی اوضاع روحیم امروز فعلا اونقدرا -مثل همیشه- داغون نشده و شاید همین کافی باشه. میدونم که دوام نداره:)
برچسبها: شرح
