یه انیمیشنی بود که اسمشو نمیخوام بگم ولی یه دیالوگ داره که میگه: "التیام پیدا کردن خیلی عجیبه، بعضی روزها حالت خوبه و تو هم داری خوب پیش میری و بعضی روزها هنوز درد داری و انگار زخمت تازهست. این فرایند هیچ بازه زمانی قطعی نداره، تو فقط باید ادامه بدی." و این خلاصه زندگی من و شاید همه ما آدمهاست و خیلی عجیبه.
من از وقتی یادم میاد همیشه دارم به خودم یادآوری میکنم که فقط سریع ادامه بده تا بگذره و هیچوقت این بازه زمانی به طور کامل تموم نمیشه. فقط بینشون یه دم و بازدم احساس میکنم. و هر روز که بزرگتر شدن رو حس میکنم، میفهمم که خصلت بزرگسالی اینه که تو کم میاری، بیچاره میشی، مچاله میشی، اشک میریزی، تو سر خودت میزنی و تهش مجبوری بلند شی و خودتو جزع فزعهات رو جمع کنی و به ادامه کارهات برسی. صورتت رو بشوری، موهاتو شونه کنی، لباس مرتب کنی، ضد آفتاب و عطر بزنی، کتاب و دفتر و لوازم کارت رو برداری و بریزی تو کیفت و بری بیرون یا به هر نحوی به اموراتت برسی، چون هیچکس قرار نیست به جای تو کارهات رو انجام بده و این تویی که زیر بار مسئولیتهایی و برای ادامه زندگی دیر یا زود باید بهشون رسیدگی کنی. حقیقت غیرقابل انکاریه ولی همه ما انسانها هستیم چون مجبوریم و مجبوریم زندگی کنیم چون هستیم.
*حالا دوره امتحانا هم که داره شروع میشه و این ذکر منه: بخون تا تموم بشه، به بعدش فکر کن دختر!
