گوشه اتاق

-ثبت احوالات-

فقدان

به سرکار خانم ساویل در انگلستان

آرخانگِلسک، 28 مارس ..17

...اما کمبودی دارم که تا امروز نتوانستم برآورده‌اش کنم و حالا فقدانش در اینجا مرا به رنجی جانکاه کشانده. دوستی ندارم مارگارت؛ آن زمان که سرشار از شوق و ذوق موفقیتم، کسی نیست در شادی‌ام شریک شود؛ چون ناامیدی مرا در بر می‌گیرد، کسی نیست به وقت اندوه دلداری‌ام دهد. بله، باید عواطفم را بر کاغذ پیاده کنم اما کاغذ رسانه‌ای است ضعیف برای انتقال کامل احساسات. من در طلب انسانی هستم که مرا درک کند و حرف مرا از نگاهم بخواند. خواهر جان، شاید بگویی رقیق القلب شده‌ام اما با تمام وجود به دوستی محتاجم و هیچکس را اینگونه اطراف خود نمی‌بینم...

_پاراگراف دوم نامه رابرت والتِن به خواهرش .

توهم توطئه در تاریکی

شب خیلی وحشت‌برانگیزیه.

هوا سرده و تو اتاقم باد میاد.

نور طوسی ابرهای بارونی روی پرده اتاقم افتاده.

صدای بی‌توقف بارون در سکوت وهم‌آلود امشب.

بدن‌درد و بی‌خوابی از خستگی و درگیری فکری.

سرگرم کردن خودم با surfing the net و فان.

مواجه شدن ناگهانی با یه پرونده معمایی حل نشده و مخوف.

تصورات ذهنی.

از ترس و سرما نمیتونم بدنم رو تکون بدم.

صدا میشنوم.

توهم زدم.

حماقت‌های من و شوخی‌های کائنات بی‌پایانه.

___ پ.ن بعدا: آشفتگی این روزها تو جمله‌بندی‌های اشتباه و ناموزون هم مشخصه!

گوشه اتاق
درباره من
"خانه‌ای خاک‌گرفته درست وسط مغزم"
شاید می‌نویسم تا خفه نشم.
*شاید دیر به دیر هم بیام.
دل نبندید، هیچ‌جایی موندنی نیستیم.
و اگه دوست داشتید موزیک رو پلی کنید-

"We are who we are when we’re alone"
کدها

آمارگیر وبلاگ

موزیک پلیر