امروز وقتی بعد از کلی حرف زدن با ان‌اف داشتم باهاش خداحافظی میکردم اصلا حواسم سر جاش نبود و ذهنم خیلی بهم ریخته بود، به خاطر همین بعد از دست دادن همیشگی‌مون ناخودآگاه اونیکی دستمو به حالت بغل کردن بردم سمتش و یه دفعه فهمیدم که وای من دارم چی کار میکنم! اونم تعجب‌زده شده بود و خنده‌ش گرفته بود خلاصه با خنده و توضیحات و توجیحات سرهم کرده‌ی من که این آدمای جدیدی که باهاشون ارتباط اجتماعی گرفتم عادت دارن برای سلام و خداحافظی بغل میکنن و منم حواسم نیست و اینا، یه جوری از این اتفاق رد شدیم ولی واقعا سوتی بدی بود و رو مخمه *از لمس شدن به غیر از مواقع به قول خودش خیلی خاص خوشش نمیاد البته که یه بار خیلی یهویی و یه لحظه بغلم کرد بعدم دستپاچه شد ولی بعدا گفت حس خوبی گرفته!