یک خیال بزرگ اومانیستی؛ کاش میشد کالبد آدمهای اطرافم را خودم انتخاب کنم، روی یک صفحه سفید از نو طرحشان بزنم، شکل بدهم، بسازم و همانگونه که میخواهم آنها را تربیت کنم. همانطور که همیشه دلم میخواست باشند؛ با تفکر دلخواه، رفتار دلخواه، حرفهای دلخواه، سکوت دلخواه، سلیقه دلخواه، با جهان دلخواه، فاصله دلخواه و با حد و مرزی که خودم برایشان تعیین کردهام.!

درباره من
"خانهای خاکگرفته درست وسط مغزم"شاید مینویسم تا خفه نشم.
*شاید دیر به دیر هم بیام.
دل نبندید، هیچجایی موندنی نیستیم.
و اگه دوست داشتید موزیک رو پلی کنید-
"We are who we are when we’re alone"