فردا صبح وقت فیزیوتراپی دارم. اولین جلسمه. بلاخره بعد از عقب انداختنهای طولانیای که به خاطر ترسم از بیشتر شدن درد بود، پریروز زنگ زدم و وقت گرفتم. همین الانشم دارم فکر میکنم که کاش نرم! چون فردا باید برم کمک عمهم برای تزئین خونهش و پسفردا هم یه همایش تو تالار وزارت فرهنگ و ارشاد دعوتم و براش یکم استرس دارم و شبش هم جشن تولد پسرعمهمه و اگر درد گردن و دستم بیشتر بشه واقعا چطور تحملش کنم؟ منشیه هم یه جوری میگفت -عزیزم اصولا و معمولا توی اولین جلسات روند درد به صورت افزایشیه و بعد کمکم روند کاهشی پیدا میکنه- که دلم میخواست بهش بگم روند اصولا معمولنت بخوره تو گردن خودت که استرس منو بیشتر میکنی با حرفات! امیدوام همه چیز یکم خوب پیش بره.
برچسبها: شرح
