انگار روحم به دو قسمت تقسیم شده؛ یه قسمت که خیلی دلش می‌خواد بمیره و ولش کنی از ساختمون می‌پره پایین یا یه تیغی چیزی پیدا می‌کنه. و قسمت دیگه‌ای که هنوز روشنه امید داره و نمی‌خواد بمیره و هنوز احساس می‌کنه قراره اتفاقای خوبی بیافته و اصلا واسش مهم نیست چقدر غم رو داره به دوش می‌کشه و به نظرش همه ی اینا لوس بازیه و من داره زیادی شلوغش می‌کنه.