جعبه قرصها رو باز کردم و قطره خوابآور رو برداشتم، نمیدونم چهار یا پنج قطره توی لیوانم ریختم، لیوان رو از آب خنک یخچال پر کردم و آب رو با قاشق غذاخوری هم زدم. باید بخوابم. نمیتونم دیشب و پریشب رو دوباره تحمل کنم که از ساعت 2 تا 6 تو جام غَلت میزدم و تحت هیچ شرایطی خوابم نمیبرد اما خیال منو میبرد و برام سناریو میساخت و من ناچار همراه سردرد مرگبار بازیگری میکردم و توی هر سناریو تهش من کرکتر بازندهی فیلم بودم. یه بازنده که ساعت 8 صبح بیدار میشه و در حالی که آلارم گوشیش برای رفتن به کلاس رو قطع میکنه، دوباره میخوابه چون از شب تا اون موقع تازه خوابش برده بوده...
برچسبها: شرح
