تمرین شماره پنج از فصل پنجم کتاب راه هنرمند: « اگر شصت و پنج ساله بودم و پول داشتم... پنج تفریح به تعویق افتاده را نام ببرید. اکنون در خانه‌ای زندگی میکنم که ده سال آن را مجسم کرده بودم..» + تلفیقی با نویسندگی

*بعد از بحث بسیار با بقیه درباره اینکه من شصت و پنج سالگی را نمی‌خواهم ببینم، درباره سی و پنج سالگی نوشتم!

اکنون در آستانه سی و پنج سالگی هستم. بیشتر سال را در سوئیس زندگی می‌کنم. دیروز با سه دوستی که نزدیکی بیشتری با آن‌ها دارم برای اسکی به ... رفته بودیم. بعد از آن با هم به گران‌ترین پاساژ شهر سر زدیم و بی‌دغدغه مفصل خرید کردیم و در مسیر برگشت گفتان و خندان تا یک جایی پیاده‌روی کردیم، سپس هر کدام به خانه خودمان برگشتیم. من در خانه‌ای ساده، مینیمال، سبز، خاکستری و آبی پاستلی زندگی می‌کنم؛ خانه‌ای با چندین اتاق‌ که هر کدام حال و هوای متفاوتی دارد. یک پیانو کلاسیک مشکی گوشه پذیرایی گذاشته‌ام و گهگاهی آهنگی می‌نوازم. همه چیز راحت و ساکت است. خانه‌ام حیاطی دارد با باغچه‌ای سرسبز و استخری بزرگ که بعد از ظهرهای گرم تابستان در آن شنا می‌کنم. به تازگی آموزش شنای پیشرفته را تمام کرده‌ام. بهارها در باغچه‌ام ذرت، گوجه، خیار و خربزه می‌کارم و درخت‌ها و بوته‌ها را هرس می‌کنم. کتاب‌های خوانده شده‌‌ی زیادی در کتابخانه‌ام دارم. سه‌شنبه‌ها سریال یا سینمایی می‌بینم و تحلیل می‌نویسم. در مراحل پایانی چاپ رمانم هستم. اسکیت‌نمایشی را کامل یاد گرفته‌ام و بعضی از صبح‌های زود یا غروب‌های خنک دوچرخه‌سواری یا اسکیت می‌کنم و موسیقی گوش می‌دهم. با کسی که دوستش دارم آشپزی می‌کنم، پیک نیک می‌روم، می‌خندم و گریه می‌کنم.

*این یک تصویر رویایی و دست نیافتنی‌ست.