شماره‌ای که دستمه و بیشتر از اونی که برای خودم هست ازش استفاده میکنم قبلا برای بابام بوده. امشب داشتم پیام‌هایی که بابام به افراد مختلف میداده رو میخوندم. پیام‌های طولانی‌ای که درباره وضعیت زندگی‌‌ش‌/مون به یکی دو نفر میداده رو که میخوندم و به بعضی از خاطرات و جزئیات توجه نشده فلش‌بک میزدم، فهمیدم که بابام چه نویسنده داستان قابلی میشد اگر به خودش پر و بال میداد. نویسندگی مقاله و مجله و ترجمه هم خوبه ولی باید رمان نویس میشد! البته الان هم من صفت لفاظ رو به بابام میچسبونم ولی لفاظی توی داستان یه چیز دیگه‌ست. و صد البته یک سوم ژن شاعرانگی‌ و خوی نوشتنم رو از بابام به ارث بردم و یک چهارمش رو از مامانم و بقیشم یه چیزی از خودمون داشته باشیم دیگه نه؟