خواب ، می‌آید و در چشم نمی‌یابد راه

یک طرف اشک رَهش بسته و یک سوی خیال

_ابتهاج

اندوه ، شبیه خون در رگ‌هایم جریان دارد .

از قلبم عبور می‌کند در سرم می‌پیچد ، در پاها ، دست‌ها

تنم را پر‌ می‌کند و پیش می‌رود

اندوه در من رودخانه‌ی بزرگی‌ست

به زودی با هم به دریا می‌رسیم.

_لاأدری

چند تن خواب‌آلود

چند تن ناهموار

چند تن ناهشیار. ؟

_یوشیج

من یک تنم.