چرا جدیدا آدمها رو اینجوری میبینم؟
امروز یک آغوش گرمِ بلا استفاده بودم. امتحانِ کامل. معدهام چاه خالی شده. مواجهه و پاره شدن رشته تمرکز. سال جدید میبینمت. چهش بود؟ _افرادی با این میزان از تغییر و تحول مایه قوت قلباند... بُهت و عدم شنوایی هیچچیز. بغض مغز و قلب. ورطۀ نابودی. شعورِ خداحافظی. چشمهایی که میتوانند چیزهایی را لو بدهند. ترکیدن بغض. خیس شدن ماسک از اشکهای بیصدا و کمصدا. عذرخواهی بعد از دو ماه. سردرد. خانهای خالی. خندیدن در گوشی. خستگی. اتو. چُرتِ آنتایم. هولهولکی هول نشو. روسری جدید. پیش به سوی دو مشت آدم. مأنوسهای نامأنوس. مشورت به دانشجوی مشاوره درباره روانپزشکی. سابقه روانپزشک بد سابقه. همزمانیِ دو تصمیمِ نگرفته شده. روانکاویِ پنهانی و عجیب. ترسیم مطب. خوابت رو دیدم، تغییر کرده بودی. این بیداریست. تنها در جمع. عدم درک آدمهای مضحک. توجه به ظرافتها و به روی آدمها آوردنشان. گفت آدمهای دقیق میفهمند. نگین. یه زنی کلید انداخته اومده تو خونه. تماسهای بیپاسخ. حیاط خلوتِ مهمونی. قبحِ ریخته شده. خاطرات دوستیِ نزدیک. پشمهای ریخته شده. پیامک تهدید. تماس و پاسخ تند و تحکمی. پشت در و کنار کفشهای مهمانی. تنفس هوا در ریۀ منقبض. بازگشت. چشمهای نیمه باز از بیحسی. بازی خراب. وقتی من خوبم تو بدی و وقتی تو خوبی من بدم. پاستوریزگی. دوره مانیا. برونریز فعال شو. حرفهای الکی. عدم استقبال از عمق. مردم چجوریاند؟ حاصل جمعها کجاست؟
