تیکهای عصبی کم کم منو از پا درمیارن. اعصابم واقعا ضعیف شده. ابروها و بازوها و ران سمت راست بدنم همش میپرن! گردن و شونهها و ساق دستمم که نابودن. دوده تو بگو باید به کی پناه ببرم؟ آدمها که هیچوقت کافی نیستند.:) حواسپرتی هنوز یکم تاثیر داره.
امروز یکی منو کشید کنار و بهم هدیه داد. کتاب. که چند جاش علامتگذاری شده بود و اولش دستنویس داشت. نظ بود. استامینوفن۳۲۵ هم داد. به جبران بسته استامینوفنی که تو سفر بهش داده بودم و تو برفها حل شده بود. باید بگم تحت تاثیر قرار گرفته بودم...
برچسبها: شرح
