دیشب و امروز تقریبا خوشحال بودم. ولی بدنم خسته بود. فامیل‌های خیلی دوری که دوستشان دارم را دیدم. یکی از یکی بافرهنگ‌تر و موقرترند. چند روز از بازه تعطیلات بین دو ترم گذشته و اکثرش را خواب بودم! آن‌ هم منی که اگر بخواهم یک چیز را از زندگی‌ام حذف کنم آن چیز خواب است.(پرخوابی عصبی‌ـه) بقیه‌اش را یا کتاب خواندم یا پادکست گوش دادم و یا در حال معاشرت و از این قبیل بودم. گاهی هم به ‌پیش‌مطالعه دروس ترم پیشِ رو گذراندم. امسال هم برای اردوی مشهد ثبت‌نام کردم. چند روز دیگر میبرند و روز بعد از برگشت، ترم جدید را شروع میکنیم. پارسال اکثرش را با اکیپ "ز"ها بودم و گاهی با ان‌اف، ولی امسال دوتایشان ازدواج کردند و هیچ‌کدامشان نمی‌آیند. امسال کلا با ان‌اف میمانم و بقیه همه آشناهای به سختی قابل تحمل هستند. حتی اس‌یا هم نمی‌آید. او هم ازدواج کرد:) به خاطر همین‌ها کمی استرس دارم.. میترسم حالم بد شود و میدانم اگر بد شود، بد میشود. مشهد برف می‌آید و خیلی سرد است. پارسال هم بود. سگ‌لرز میزدیم. گروه را که میبینم همه‌شان امیدوارند برف ادامه‌دار باشد تا بروند و برف‌بازی کنند. احمقند! کلی پول توی حسابم جمع شده. ولی میدانم آنجا هم آخر سر فقط یک ساعت میخرم و بقیه پول را صرف خرید قهوه و کافئین‌جات میکنم برای اینکه مثل پارسال بی‌خوابی از درون نکُشدم. پارسال در طول شش روز سفر سرجمع حدود دوازده ساعت خوابیدم. خوابم نمیبَرَد. شب‌ها تنها من بیدار بودم و همه خواب.. برنامه ریختیم دو سه باری از گروه جیم شویم. احتمالا در آن مواقع هم از پولم کسر شود. ان‌اف پیشنهاد داد خاطراتمان از این اردو را برای هم بنویسیم. قبول کردم ولی آخر توافق نکردیم توی دفتر بنویسیم یا وبلاگ بزنیم و یا توی پیام بنویسیم. گفتم این هم مصیبتی‌ست که نوشته‌هایم را خیلی با حس‌های درونی‌ام قاطی نکنم. حالم خوب نبود بهش گفتم اولش دوست داشتم این سفرو تنها باشم. حس کردم به احساس ریزی که برایم خرج کرده بود ضربه زدم. بعد سریع جمعش کردم. تبخال زده‌ام. یک لب داشتیم به آل ملا که اونم تبخال زده. ح پرسید شوک بهت وارد شده؟ یا خواب بد دیدی؟ توی دلم خندیدم و با خودم گفتم شوک و کابوس و بهش گفتم خیلی‌وقتا خواب بد میبینم. گفت احتمالا تبخالت به خاطر همونه! سفارش آنلاین یک کفش دادم و برای فروشنده خط و نشان کشیدم که تا سه روز دیگر به دستم برسد چون میخواهم مسافرت بروم و قبول کرد. کم‌کم به فکر بستن ساک می‌افتم. هیچی دیگر فعلا همین‌ها را میگویم.