آخرین شب دی و اولین بامداد بهمن در حالی گذشت که کنار بخاری و پیچیده لای پتو در حال مصرف کردن دستمال‌های جهان در برابر ترشحات مغزی و خوندن پنجاه صفحه آخر کتاب پونصد و پنجاه صفحه‌ای بودم و درست یه طبقه پایین‌تر گعده مردهای فلسفی و اقتصادی و سیاسی و نظامی و پزشکی و مهندسی برقرار بود و صدای شعر و حرف‌ها و خنده‌های زمخت و بوی سیگارهای متنوعشون به گوش و مشام ناقص شده‌ی من هم میرسید.

از اول شب تدارکات یه دورهمی مردونه برای طبقه پایین رو انجام دادم و بعد دیدم که مریضی بازم بهم سلام کرده و مهمون ویروس تازهه شدم. چون از صبح بیرون بودم و هوا سرد بود و پالتوی کرکی هم افاقه نکرده بود.

بعد از مامان و حتی از چند سال قبل از رفتنش مدت خیلی زیادی بود که بابا به دلایل مختلفی میزبان اینجور گعده‌هایی که به شب‌نشینی ادامه‌دار تبدیل بشن نبود. یادمه قبلا بعضی صبح‌ها با صدای بلند بحث درمورد فلسفه و منطق و هزارتا موضوع دیگه بیدار میشدم و فکر میکردم بابام و دوستاش دارن طبقه پایین دعوا میکنن و با ترس به مامان میگفتم چی شده، در حالی که فقط بحث بالا گرفته بود و من تعجب میکردم و خنده‌م میگرفت! ولی این‌بار فرق داشت و خیلی جدی‌تر بود. بابا حتی با یه سریاشون برای اولین‌بار مواجه میشد و اونا در واقع دوستای دوستای بابا بودن که با لوکیشن اومده بودن و مثلا یکیشون ادمین یه کانال خبری بزرگ بود و برام جالب بود.

رفتم یه سر گوشی آب دادم و با گروه‌های مختلفی مواجه شدم که درمورد مسائل مختلف حرف میزدن و دیگه این مسائل چیزایی نبودن که برام جالب نباشن... یکم تو پله نشستم و گوشمو به برشی از بحث‌های نقدی بر هرمونوتیک، فلسفه رویا از دیدگاه ملاصدرا، زیربنای جنگ ایران و اسرائیل، روش جلوگیری از سکته با طب سوزنی، درمان یا عدم درمان اوتیسم، توضیح درباره صور فلکی، قیمت‌ها و سرنوشت بورس و فلان و غیره با پس‌زمینه صدای لیوان و چنگال و تخمه سپردم و گوشم واقعا به طرز جالبی صداهایی که نمیشناخت رو تفکیک میداد! باید بگم از طولانی شدن این دورهمی از غروب تا دوی شب واقعا خسته شدم ولی خب به قولی یه شب بود و هزارشب نه.

با اینکه از دو هفته پیش برای امشب برنامه ریخته بودم و قرار بود به مناسبت پایان یه لبخند اساسی به خودم بدم ولی باهاش کنار اومدم و بد نبود:) شایدم مهم اینه که من بعد یک ماه و خرده‌ای اون کتابو تموم کردم و با یه تجربه خیلی جدید همراه بودم و دهن مریضی و خستگی رو با یه مشت قرص و جوشونده صاف کردم.

فردا صبح باید کاپوچینو و مخلفات جشن رو ببرم و ادامه کار رو انجام بدیم. البته اگه ویروس نکشتم.