-به از پشت بغل شدن موقع خواب تو سفر،بغل کردنهای طولانی تجاوزگرانه،محبتهای عجیب،ابراز علاقه رک و مواردی از این دست فکر میکردم-
اوایل پارسال یه چیزایی باعث شد که از سر تنهایی و تلاش برای تغییر رویه سعی کنم با ز یکم دوست بشم اما یه دفعه دیدم خیلی بهم نزدیک شده و از اونجایی که بغلیه، گاهی وقتا نزدیک یک ربع من رو سفت بغل میکرد به صورتی که تمام بدنش به بدنم چسبیده بود... بعد یه مدت کاملا ناخودآگاه احساس کردم که اینهمه نزدیکی موقعی که بغلم میکنه باعث میشه که در اون لحظه غریزه جنسیم بیدار بشه و خب من نمیخواستم چون اذیتم میکرد. خیلی اذیت شدم ولی نه به خودش و نه به هیچکس چیزی نگفتم و حتی دربارهش جایی ننوشتم و فقط کمکم و بیصدا بهش فهموندم دیگه نمیخوام اونقدر بهم نزدیک بشی، اونقدر بغلم کنی و بخوای من فقط کنار تو باشم و نه کس دیگه! حالا هم ما با هم ظاهرا دوستیم ولی هر بار من رو کنار اناف میبینه احساس نفرت و حسودی رو تو وجودش که بیشتر از اون تو نوع حرف زدن و تیکه انداختنهاش میبینیم. اما خب اناف که دلیل اصلی این کار اون رو نمیدونه و منم فعلنا بهش نمیگم... و از جهت دیگه ز نمیفهمه که رابطه من و اناف چیزی نیست که تو تصورشه و ما اصلا چیز دیگهای غیر از اون چرت و پرتایی که فکر میکنه، هستیم! به همدیگه کمک میکنیم و عمیقتر.
