دیشب یه عروسی تهران دعوت بودیم. عروسی دختر یکی از سردارهای ارتش که پسرخاله بابامه. یکی از خواستگارهامم که تازه نه رو شنیده بود و خانوادهشون هم، بودن و به خاطر همین من خیلی خوشگل کرده بودم!(قضیه چشم درآوردن و اینا). عروسی مجللی بود. تالارش قشنگ بود، گروه دخترانۀ خوانندگی و دفزنی و ارکستر و اینا داشتن، لباسهای ساقدوشهاشون خیلی قشنگ بود، چندین مدل شیرینی و انواع نوشیدنی و میوه و فلان و هشت مدل غذا(شمارش دقیق😂) و چند مدل دسر برای سرو و کلی تشریفات. عروس و داماد هم خوشگل بودن و خیلی به هم میومدن. اکثر افرادم خیلی شیک و گرون بودن! خیلی از مقامات و فلانات هم بودن و به خاطر همین بادیگارد خیلی زیاد بود. خلاصه که خیلی شاد و زیبا رفتیم ولی ما عروسی کوفتمون شد و برگشیم.. گس وات؟ به خاطر تعصب. :)
برچسبها: شرح
