اکثر شبها با مغز تریت شده خوابم میبره. تریت شده از افکار از تناقضات از حرفهای مزخرف و صد من یه غاز از تهمتها از چرندیات و هزارتا کوفت دیگه. و اکثر شبها هم جواب حرفای بابا رو نمیدم و خشم و بغض فرو بردهم قبل خواب بیشتر میشه. درد دستام و درد سرم امونم رو بریده. کاش میشد از این جسم خلاص میشدم. کاش میشد زیر همه چیز میزدم.

درباره من
"خانهای خاکگرفته درست وسط مغزم"شاید مینویسم تا خفه نشم.
*شاید دیر به دیر هم بیام.
دل نبندید، هیچجایی موندنی نیستیم.
و اگه دوست داشتید موزیک رو پلی کنید-
"We are who we are when we’re alone"