روی هم قورت دادن بغضها و قرمز شدن رگهای چشمها کاریه که اکثر اوقات برای جلو رفتن انجام میدی؛ غافل از اینکه بغضها و اشکهای قورت داده شده یه جایی اون پایینا دارن به یه گرداب تبدیل میشن آدری.

درباره من
"خانهای خاکگرفته درست وسط مغزم"شاید مینویسم تا خفه نشم.
*شاید دیر به دیر هم بیام.
دل نبندید، هیچجایی موندنی نیستیم.
و اگه دوست داشتید موزیک رو پلی کنید-
"We are who we are when we’re alone"