07:17 اتوبوس؛ کنار پنجره، صبحانه، کتابها و برداشتها، اناف، پز دادن بغلدستی، مریدبازی. بهشت زهرا، قدم زدن دو نفری ِطولانی مابین قطعهها و گورهای آغشته به عطر، همصحبتیِ همفکرانه، پیچکهای بالارونده، گربه و پرش از سر ِ غافلگیری، تابش ِمستقیم ِآفتاب، تشنگی، خستگیِ تن، نیمکت خالی، نارنگی، آب صلواتی، احساسات، شیر و کیک، نمک یا شکر یا مواد؟، شرطبندی. اتوبوس؛ مرقد قصر مانند آقای خمینی با معماری شاهکارش(!)، صراط، جمعها و حاصل جمعها، سهراب، مداد، منبع گوگل. کارتِ آبی ورود به همایش، سالن غذاخوری، زرشکپلو با مرغ با اعمال شاقّه، کوکاکولای اسرائیل، شکستن نوک مداد. اسم رمز:کوچهی پرندهها، بوی خوب، کبوتر چاهی، سالن همایش، صحبت درباره مسئولیت دوستی، اشتراکات، افکار، کتابهای ممنوعهی چاپ اول، ردیفهای پر از خالی، پر شدن ردیفهای پر، نشستن در وسط مایل به آخر، مسئولان باکفایت و مهم کشور(!)، نوازش صدای محمد نوری، نور شدید پروژکتورها، میگرن، عدم خستگیِ تن و روانها؟، فرار کردن سه j ِ دستشوییدار از همایش. دستشویی، سه شات قهوه دوبل و شکلات، لبه جدول، فال شعرهای سهراب سپهری، سایهبازی، تحلیل، سخن از تفاوت، شمع و شباهت، تعریف خاطرهی جالب. اسنپ، شهرری، غروب، پارک دنج، آواز بیوقفهی گنجشکها، تونل پوشیده از پاپیتال، عکاسی، خنده، خیال، گربهی خوشوایبِ شکستِ عشقی خورده، لاس زدنِ انگلیسیِ پسرا، پیپ، موزهی خفن و آثار باستانی، حیاطِ با روحُ صفا و اعمال دلچسب، وصف ماه، بازار شهرری، حس مراقبت، کوکی کشمشی، اسنپیِ پیر. چهار نفری، مجبور شدن به دویدن با تمام سرعت، سقوط اناف از پله، ادامه دویدن و خندیدن، ضَعْفَ بَدَنِی، گم شدن و جا ماندن چهار نفر، بیماری آن خانم، هر دو با ناخنهای جویده شده، خوردن کیک و آبمیوه کفِ زمین و زیر درخت، اخترک ب دوازده، پیادهروی تا اتوبوس و حرف. اتوبوس؛ توهینهای آخوند سنتی و روانی به زن، فشار خوردنِ ما و کنترل کردن خودمون، گوشی و تبادل کلیپ، نگرانی، پیامک، تاریکی، نورِ کمِ سبز و آبی، همصحبتیِ باب میل همیشگی، حرف زدن و حرف زدن و حرف زدن ِخسته نکننده در عمق، گوش دادن موزیک از پلیلیست من و پلیلیست او با هنذفری مشترک، سلیقهی موسیقیایی شبیه، شیپ، گفتن رمز NF، موز، ظرافتِ احساسها، شیرین و تلخ، درد سر تا پا، افکارِ افگار، غم، خواندن سهراب سپهری، لمس غمِ عشق در ذهن، احساسات، خیالات، تلاشها، فاصلهها، تجربهی جدید و خداحافظی زیر پل. :) 22:05 کل امروز نبودم و با اناف گذشت..دوستی برای رشد.
سفرکی که به تعویق افتاده بود!
برچسبها: شرح مورسوار
